۲-۱-۲-۳-۲- نظریه یادگیری
در نظریه یادگیری فرض بر آن است که شکلگیری دلبستگی کودک با افراد دیگر به این دلیل است که آنها نیازهای کودک را برآورده میکنند. مراقب کودک غذای کودک را مهیا میکند، لباس وی را عوض میکند، تمایل به بغل کردن کودک دارد و سایر کارهایی که برای کودک لذت بخش است را انجام میدهد. در مقابل کودک بین شخص و لذتی که همراه او است، تداعی ایجاد خواهد کرد. از طریق این یادگیری مراقب به عنوان یک منبع تقویت برای کودک شناخته میشود و کودک از این به بعد لازم میداند که به توجه مراقب پاسخگو باشد و در کنار منبع تقویت و پاداش باقی خواهد ماند (اسلاوین[۱]، ۲۰۰۶).
۲-۱-۲-۳-۳- نظریه رشد شناختی
طرفداران نظریه رشد شناختی معتقدند که شکلگیری دلبستگی کودک نیازمند رشد ذهنی کودک و آگاهی کودک از محیط بیرون و دنیای اطراف خود است (سیگلمن و ریدر، ۲۰۰۹). از این دیدگاه، قبل از اینکه دلبستگی کودک به مراقب خود صورت گیرد، کودک باید توانایی تشخیص بین محرکهای اجتماعی و غیراجتماعی را داشته باشد. همچنین از میان محرکهای اجتماعی باید بتواند آنچه را که بیشتر آشناتر به نظر میرسد، مشخص کند (افراد آشنا در مقابل افراد غریبه و یک فرد آشنا در مقابل افراد آشنای دیگر). بنابراین کودک باید توانایی بازشناسی افرادی را که با وی معاشرت میکنند حتی زمانی که آنها حضور مداوم ندارند، داشته باشند (اسلاوین، ۲۰۰۶). کودکی که دارای توانایی بازشناسی موضوع دلبستگی است زمانی که تنها باشد دیگر دلیلی برای اضطراب جدایی وجود نخواهد داشت. به عبارت دیگر تا زمانی که مفهوم پایداری شیء در ذهن کودک ایجاد نشود، دلبستگی در کودک شکل نمیگیرد. به همین دلیل نظریه رشد شناختی ادعا میکند که رشد دلبستگی در کودک نیازمند رشد سه مؤلفه اساسی در رشد کودک است (سیگلمن و ریدر، ۲۰۰۹).
[۱] Slavin

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی