۲. ۱٫ ۳٫ ۳٫ معلمان تغيير نقش داده
سال های نخستین مدرسه زمانی است که کودکان برای اولین بار با یادگیری منظم مواجه می شوند و نگرشِ همیشگی آن ها به دانش و تحصیل در طول این دوره شکل می گیرد. عدم موفقیت در آشناسازی کودکان با لذت های یادگیری که تا آخر عمر به ایشان صدمه می زند، بی انصافی بزرگی در حق آن هاست (وارتنبرگ،۱۳۹۰: ۱۲). معلم، راهنمایی است که بر فرایند حل مسأله دانش آموزان نظارت دارد تا مطمئن شود این فرایند مبتنی بر هنجارهایی پیش می رود که به کودکان فرصت می دهد با هم به صورت مشارکتی کار کنند (همان: ۲۴).
معلم بايد دانش آموزان مباحثه کننده را تشويق و حمايت کند و به آن ها روحيه دهد تا به استعدادهاي فلسفي خودشان ايمان داشته باشند؛ بنابراين، در اين جا نقش معلم به کلي تغيير مي کند. او ديگر انتقال دهنده ي اطلاعات و حاکم مطلق کلاس نيست. فقط دانش آموزان نيستند که در کلاس مورد پرسش قرار مي گيرند، بلکه دانش آموزان مي توانند از معلم خود سؤال کنند و از او انتقاد کنند. به عبارت ديگر، معلم هم مي تواند از شاگردان مطلب ياد بگيرد. تنها کار معلم، هدايت شاگردان به سوي درست اندیشیدن و نزديک شدنِ به حقايق است (ناجي،۱۳۸۳: ۱۹).
در چارچوب برنامه آموزش فلسفه به کودکان، معلم نمي گويد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. در اين سيستم بر گفت و گو تکيه مي شود؛ يعني معلم بايد گفت و گو را رواج دهد. اين گفت و گو در ميان هم سالانِ با سوادِ تجربي نسبتاً يکسان صورت مي گيرد، نه در رابطه اي عمودي و يک طرفه ميان معلمي دانا و شاگردي نادان. در اينجا بر ديالوگ و دو طرفه بودن پرسش و پاسخ در ميان هم سالان تاکيد می شود (باقري، ۱۳۸۵ به نقل از هدايتي، ۱۳۸۸).
اين پژوهش به دنبال بررسي و پاسخگويي به پرسش هاي زير است:
ره آورد هرمنوتيک فلسفي گادامر براي محتوای «برنامه فلسفه براي کودکان» چه مي تواند باشد؟
ره آورد هرمنوتيک فلسفي گادامر براي روش «برنامه فلسفه براي کودکان» چه مي تواند باشد؟
ره آورد هرمنوتيک فلسفي گادامر براي ارزیابی «برنامه فلسفه براي کودکان» چه مي تواند باشد؟

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی