۳- رویکرد آموزش صلاحیت ها و مهارت ها ی پایه
رویکردی که شرح آن گذشت ، عمدتاً آموزشهای مورد نظر را در قالب برنامه های درسی مرسوم در مدارس و دانشگاه مد نظر دارد و لذا حیطهي عملکرد آن دورهي متوسطه و آموزش عالی است . اما برخی از صاحبنظران، ضمن قبول ضرورت آموزش حرفه ای، این ایده را مطرح کردند که موفقیت شغلی علاوه بر چیرگی در مهارت های علمی و عملی، مستلزم وجود یک سری مهارتها و عادات فردی نیز هست که ورای یک شغل خاص است. مثل ارزشگذاری برای کسب کار، مسئولیتپذیری، مخاطرهپذیری، انعطافپذیری و … . لذا برخی از صاحبنظران، عدم موفقیت افراد در کار را بیش از پیش به ضعف آنان در انطباق با محیط کار نسبت داده اند تا ندانستن مهارت های کارکردی. به همین دلیل امروزه جنبههای مربوط به انگیزش افراد نسبت به کار و روابط متقابلشان در زندگی کاری، حتی مهمتر از کسب صلاحیت ها در مهارت های کارکردی تلقی میشود (گرت لوز ۱۳۷۳ ص ۱۵). براساس اين رويكرد، آموزش قابلیت ها ی شغلی باید از همان اوایل که کودکی شروع شود و در پایه های تحصیلی بالاتر تعمیق یابد.
در چارچوب رویکرد برنامهریزی درسی برای ایجاد مهارتهای عمومی و پایهي مورد نیاز اشتغال، روشهای آموزش صلاحیت های متعدی ذکر شده است . مثلاً آیزنر (۱۹۹۷) در مقالهي« تربیت متناسب با شرایط شغلی و مهارتهای فردی» معتقد است آموزش اصول هنرها میتواند دانش آموزان را برای کار و شغل و زندگی آماده کنند. وی صلاحیتهایی نظیر درک روابط، توجه به ظرایف و توانایی تصمیمگیری در غیاب قواعد از قبل تعیین شده را برای آمادگی شغلی لازم میداند و معتقد است این صلاحیت ها از طریق تربیت هنری ـ و نه تربیت حرفه ای به مفهوم متعارف حاصل می شود (مهرمحمدی ،۱۳۸۱(

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی