به نظر مي رسد كه روانشناسان شناختي بيشترين تلاش خود را معطوف به تعريف آن فرايندهاي شناختي كرده باشند كه در بازنمايي دروني دست اندر كارند. تنها در سالهاي اخير پيگيريهاي منظم در مورد ساختار شناختي كه در فعاليت حل مسئله درگير است، آغاز شده است. مدل هاي پديد آمده تأكيد زيادي بر دانش موجود در ساختار حافظه و شبكه هاي معنايي دارد، و به دلايل قابل قبول، ادبيات راجع به هر دو ميدان بسط يافته است. و حل مسئله مشخصا به عوامل حافظه و نيز بسياري از شبكه هاي معنايي مربوط شده است. از جمله اين مدلها مي توان از مدل حافظه گرينو[۱] (۱۹۷۳) نام برد كه پيوند مستقيم ميان ساختار حافظه و حل مسئله را مطرح ساخت. بنابر ديدگاه وي حل مسئله، اطلاعات تكنيك ها و ايده هايي را كه مي دانيم و از تجربه گذشته به خاطر مي آوريم، به بازي مي گيرد. اينجا تجارب قبلي محتواي حافظه را تشكيل مي دهد. با وجود اين حل مسئله مبين شكل منحصر به فردي از پذيرش حافظه است، چرا كه يك راه حل، اغلب از طريق تشكيل خاصه هاي ربطي و نه از طريق ذهني اطلاعات پيدا مي شود (سولسو[۲]، ۱۹۷۹، ترجمه ماهر، ۱۳۷۱).
۳۰- Greeno
۳۱- Sols, R.
۱- آموزش راهبردهاي حل مسأله، پيشرفت در رياضيات را افزايش مي دهد.
۲- آموزش راهبردهاي حل مسأله، نگرش نسبت به درس رياضيات را بهبود مي بخشد.

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی