کار آيزنک که برگرفته از پژوهش هاي فيزيولوژيست روسي، پاولف بود، نسبت به کار آلپورت بعدها شهرت و محبوبيت بيشتري پيدا کرد. آيزنک از روش تحليل عوامل براي نشان دادن ويژگي هاي شخصيتي استفاده کرد. وي با استفاده از اين روش، عناصر بالا دستي را که «سوپر فاکتور» ناميد، استخراج کرد. وي ابتدا دو بعد «روان نژندي[۱]» و «درونگرايي برونگرايي[۲]» را براي تبيين ساخت اساسي شخصيت معرفي کرد. اين دو بعد يا «سوپر فاکتور» با طبايع بقراط هماهنگ هستند. آيزنک پس از تاکيد بر دو بعد اوليه بعد سومي را نيز به آن ها افزود و آن را «درون پريشي[۳]» نام نهاد (پروین و جان، ۲۰۰۲، ترجمه جوادي و کديور، ۱۳۸۱).
۲-۸-۳- ريموند کتل [۴]:
مهمترين عنصر نظريه کتل صفت است. منظور از صفت اين است که رفتار انسان در طول زمان و در موقعيت هاي مختلف داراي الگو و نظم خاصي است. از ميان تفاوتهاي بسياري که در صفات مي تواند وجود داشته باشد، دو مورد از بقيه مهم تر است. يکي تفاوت ميان صفت هاي توانشي[۵]، خلقي[۶]، پويشي[۷]، و ديگري تفاوت بين دو صفت سطحي[۸] و عمقي[۹] است. صفات توانشي به مهار توانايي هايي مربوط است که موجب کنش موثر فرد مي گردد. هوش مي تواند نمونه اي از صفت توانشي باشد. صفات خلقي به زندگي فرد و سبک رفتاري او مربوط است. صفات پويشي به کوشش و انگيزش زندگي فرد و نوع اهدافي که براي وي مهم است مربوط مي شود. تفاوت بين صفات سطحي و عمقي به ترازي مربوط است که در آن به مطالعه رفتار مي پردازيم (نظری، ۱۳۸۵).

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی