۲-۴- رويکرد شناختي[۱]:
رويکرد شناختي در شخصيت بر اين امر تاکيد دارد که مردم خود و محيط اطرافشان را چگونه مي شناسند؟ چگونه درک مي کنند؟ چگونه ياد مي گيرند و فکر مي کنند؟ به طور کلي اين رويکرد بر فرايندهاي ذهني و چگونگي تفکر تمرکز دارد و نيازها، سائق ها و هيجان ها را به صورت فعاليت هاي مجزاي شخصيت ارزيابي نمي کند بلکه آن ها را جنبه هایي از شخصيت مي داند که تحت تاثير و کنترل فرآيندهاي شناختي است، می داند. اما آنچه که اين نظريه پردازان را از کلي[۲] به عنوان يکي از سردمداران رويکرد شناختي به شخصيت متمايز مي سازد اين است که جورج کلي تمام جنبه هاي شخصيت را در قالب فرآيندهاي شناختي شرح مي دهد (گروسي فرشي، ۱۳۸۵).
اساس نظريه هاي عاملي شخصيت، صفت[۳] است و منظور از آن آمادگي کلي انسان در رفتار به سبکي خاص مي باشد (پروين و جان، ۲۰۰۲، ترجمه جوادي و کديور، ۱۳۸۱).
به طور کلي تعريف ويژگي هاي عمومي شخصيت در زندگي روزمره، به صفاتي پايدار در خلال زمان باز مي گردد که از موقعيتي به موقعيت دیگر تغيير چنداني نکرده و به ماهيت وجودي فرد اشاره دارد. به طور عام، رفتار ما تحت تاثير ويژگي ها و توانايي هاي شناختي و هيجاني قرار دارد. براي پيش بيني رفتار، بايد چنين ويژگي هايي به طور دقيق مورد بررسي قرار گيرند (حق شناس، ۱۳۸۵).
مروري بر تاريخ روانشناسي، بحث و اختلاف نظرهاي بسياري را در زمينه ی شخصیت نشان مي دهند. در ابتداي قرن بيستم فرويد بر تجارب پنج سال اول عمر انسان به عنوان پايه گذار ويژگي هاي شخصيتي پس از آن تاکيد دارد، در حاليکه پيشگامان نظريه شخصيتي وجود گرا و انسانگرا خلاف اين فکر مي کنند. اين فرآيند با انقلاب سومي در حوزه شخصيت شناسي روبه رشد است. در واقع نظريه عاملي شخصيت به اهميت تاثير فرآيند رشد، شرايط متفاوت محيطي در توسعه و رشد ويژگي هاي فردي و انگيزش ها و نيازهاي روزمره براي بروز ويژگي هاي شخصيتي تاکيد دارد (شاملو، ۱۳۸۴).

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی