۲- مباني نظري مربوط به متغيرهاي پژوهشي:
تعريف شخصيت:
شخصيت را شايد بتوان اساسي ترين موضوع علم روانشناسي دانست، زيرا محور اساسي بحث در زمينه هايي مانند يادگيري، انگيزه، ادراک تفکر، عواطف، احساسات، هوش و مواردي از اين قبيل است. به عبارتي، موارد فوق الذکر اجزاي تشکيل دهنده شخصيت به حساب مي آيند (شاملو، ۱۳۸۴).
از نظر ريشه اي گفته شده است که کلمه شخصيت که برابر معادل کلمه personality انگليسي و pesonalite فرانسه است در حقيقت از ريشه لاتين persona گرفته شده که به معني نقاب يا ماسکي بود که در يونان قديم بازيگران تئاتر به چهره خود مي گذاشتند تا وجه تمييز آن ها از ديگران باشند (کريمي، ۱۳۸۲).
در حال حاضر تعريف واحدي از شخصيت که مورد توافق همه روانشناسان باشد، وجود ندارد. ديدگاهي که هر يک از روانشناسان از ماهيت انسان دارند، تعريف آن ها را از شخصيت تحت تاثير قرار داده است (شولتز و شولتز، ۲۰۰۵، ترجمه سيد محمدي، ۱۳۸۷).
برخي از روانشناسان شخصيت، جنبه هاي بيوشيميايي و فيزيولوژيکي کنش انسان را مطالعه مي کنند و از روشهاي مناسب براي پژوهش در اين زمينه سود مي جويند، گروهي ديگر به افراد در رفتار آن ها توجه مي کنند، بعضي ديگر شخصيت را با توجه به ويژگي هايي چون فرآيندهاي ناهشيار تعريف مي کنند که به طور مستقيم قابل مشاهده نيست و بايد از رفتار استنباط شود و سرانجام بعضي از روانشناسان، شخصيت را تنها از طريق ارتباط هاي متقابل افراد با يکديگر و نقش هایي که در جامعه بازي مي کنند تعريف کرده اند. بنابراين دامنه تعاريف ارائه شده از شخصيت از فرآيندهاي دروني ارگانيسم تا رفتار مشهود ناشي از تعامل افراد، در نوسان است (پروين و جان[۱] ، ۲۰۰۲، ترجمه جوادي و کديور، ۱۳۸۱).

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی