در طول قرن بيستم در اکثر نظريه پردازي هايي که در مورد مذهب و معنويت صورت مي گرفت, اين دو مفهوم به عنوان دو مقوله ي کاملاً متمايز در نظر گرفته مي شدند, اما امروزه نظريه پردازان و پژوهشگران حيطه ي روانشناسي مذهب و معنويت, معتقدند که اين دو مفهوم اگرچه به لحاظ نظري مستقل هستند، ولي کاملاً به يکديگر مرتبط بوده و تا حد زيادي همپوشي دارند. به همين دليل اگرچه هنوز تعريفي که مورد توافق نظر همه ي نظريه پردازان اين حيطه باشد وجود ندارد, اما بسياري از تعاريف ارائه شده، مذهب و معنويت را در ارتباط با يکديگر تعريف مي کنند (زينبائوئر و پارگامنت, ۲۰۰۵). بعضي از تعاريف، مذهب و معنويت را به مفاهيم الهي مرتبط مي دانند. بر اين اساس, معنويت به عنوان تجربه ي ذهني و شخصي مبتني بر معناجويي در رابطه ي با خداوند، تعريف مي شود و مذهب به عنوان شکل اختصاصي و سازمان يافته ي معنويت, قلمداد مي شود (کال و رابينز[۳], ۲۰۰۴). با اين حال, اکثر تعاريف, صريحاً به مفهوم خداوند اشاره نمي کنند. بر اساس اين دسته از تعاريف، معنويت به معناجويي فردي يا گروهي متمرکز بر مفاهيم مقدس و روحاني اشاره دارد و مذهب نيز به عنوان معناجويي فردي يا گروهي متمرکز بر مفاهيم مقدس، تعريف مي شود که در يک ساختار سنتي و سازمان يافته، نمايان بروز مي يابد. اين ساختار، شامل نظامي از باورها، اعمال و ارزش ها است که بر مفاهيم مقدس، متمرکز است و در درون نهادهاي اجتماعي، سنت ها، يا فرهنگ ها نهادينه شده و جريان مي يابد (زينبائوئر و پارگامنت, ۲۰۰۵؛ ورثينگتون, هوک, ويد, ميلر و شارپ[۴], ۲۰۰۸).
[۱]. Religion
[۲]. Spirituality
[۳]. Kahle & Robbins
[۴]. Worthington, Hook, Wade, Miller & Sharp

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی