نظریه افسردگی شناختی بک اعلام می دارد که علت افسردگی افکار منفی نسبت به خود، تجربه ی جاری، و آینده، و خطاهای منطق است. درمان شناختی می کوشد با این شناخت ها مقابله کند (بک، ۱۹۶۷؛ بک، راش، شاو، و إمری، ۱۹۷۹؛ به نقل از روزنهان و سلیگمن، ترجمه سیدمحمدی: ۱۳۸۹). هدف آن شناسایی و اصلاح تفکر تحریف شده و فرض های کژکار زیربنای افسردگی است (رم، ۱۹۷۷؛ بک، راش، شو و امری، ۱۹۷۹؛ به نقل از روزنهان و سلیگمن، ترجمه سیدمحمدی: ۱۳۸۹). علاوه بر این، به بیمار آموخته می شود بر مشکلات غلبه کند و بر موقعیت هایی که قبلا آن ها را حل نشدنی می انگاشته است فایق آید. درمان شناختی با اغلب شکل های دیگر روان درمانی فرق دارد. بر خلاف روان کاو، درمانگر شناختی فعالانه بیمار را در جهت تجدید سازمان افکار و اعمالش هدایت می کند. درمانگر شناختی به مقدار زیاد صحبت می کند و رهنمود می دهد. او با بیمار بحث می کند. او بیمار را قانع می کند؛ با چرب زبانی او را وادار به انجام کاری می کند؛ و وی را هدایت می نماید. بک مدعی است که شیوه های روان کاوی کلاسیک بی رهنمود، نظیر تداعی آزاد، باعث می شوند که افراد افسرده در «منجلاب تفکر منفی شان غرق شوند». درمان شناختی با تمرکز بر زمان حال نیز با روان کاوی فرق دارد. به ندرت درباره مشکلات کودکی بحث می شود؛ در عوض، تمرکز اصلی بر افکار و احساس های فعلی بیمار است. یکی از مسائلی که روی آن تأکید می شود، افسرده نبودن به خاطر خود افسردگی است (تیزدال، ۱۹۸۵؛ به نقل از روزنهان و سلیگمن، ترجمه سیدمحمدی: ۱۳۸۹).
بررسی تأثیر گروه درمانی با رویکرد هستی شناسی اسلامی بر میزان افسردگی در افراد افسرده
بررسی تأثیر گروه درمانی با رویکرد هستی شناسی اسلامی بر میزان درد معنوی در افراد افسرده

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی