نظریه روان پویشی در مجموع به جای تأکید بر ضایعاتی که در کوتاه مدت موجب افسردگی می شوند، بر آمادگی دراز مدت برای آن تأکید می کند. به همین نحو، درمان های روان پویشی به جای اینکه به تسکین کوتاه مدت افسردگی گرایش داشته باشند، به تغییر درازمدت تمایل دارند. از سه گرایش روان پویشی که به نظریه افسردگی تمایل دارند که بر خشم متوجه ی خودشده تأکید می کند، می کوشند بیمار را از خشم گمراه شده و تعارض های اولیه ای که موجب آن بوده اند آگاه کنند. پذیرفتن خشمی که ضایعه و طرد، آن را ایجاد کرده اند و هدایت کردن آن به سوی موضوعات مناسب تر، باید از وقوع افسردگی پیشگیری کرده و آن را تسکین دهد. ثانیاً، درمانگران روان پویشی که به وابستگی شدید فرد افسرده به دیگران برای عزت نفس می پردازند، سعی می کنند به بیمار کمک کنند تا به تعارض هایی که همواره او را تشنه محبت و حرمت دیگران می کنند، پی برده و آن ها را حل کنند. چنین بیماری باید متوجه شود که عزت نفس واقعی از درون ناشی می شود. ثالثاً، درمانگرانی که در چارچوب رویکرد درماندگی بیبرینگ کار می کنند، می کوشند برای خاتمه دادن به افسردگی بیمار او را وادارند تا اهداف خود را دست یافتنی بداند، اهداف را به گونه ای تغییر دهد که بتوانند تحقق یابند یا کلاً این اهداف را رها کند (پروچاسکا و نورکراس، ترجمه سیدمحمدی: ۱۳۸۶).
بررسی تأثیر گروه درمانی با رویکرد هستی شناسی اسلامی بر میزان افسردگی در افراد افسرده
بررسی تأثیر گروه درمانی با رویکرد هستی شناسی اسلامی بر میزان درد معنوی در افراد افسرده

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی