در این فصل، به مبانی نظری افسردگی و تبیین الگوی افسردگی براساس رویکرد اسلامی پرداخته می شود. سپس به بیان توضیحات نظری مفهوم «درد معنوی» پرداخته خواهد شد و در ادامه نیز ادبیات پژوهشی پیرامون این دو متغیر بیان می گردد.
افسردگی از زمان های بسیار دور مورد توجه بوده است. حدود چهارصد سال پیش از میلاد، بقراط اصطلاح مانی و ملانکولی را برای توصیف اختلالات روانی به کار برد. در حدود سال ۳۰ میلادی، پزشک رومی، سلسوس[۱] در کتاب خود ملانکولی را ناشی از صفرای سیاه معرفی نمود. امیل کرپلین در سال ۱۸۹۹، مفهوم بیماری منیک دپرسیو را شرح داد که شامل اکثر ملاک های تشخیصی اختلال دوقطبیI می شود. او همچنین نوع خاصی از افسردگی را نیز شرح داد که پس از یائسگی در زنان و اواخر بزرگسالی در مردان شروع می شود و به افسردگی رجعتی[۲] معروف شد، و از آن به بعد یکی از معادل های اختلالات خلقی با شروع دیررس شمرده می شود (سادوک و سادوک، ترجمه پورافکاری: ۱۳۸۸).
تمامی افراد بعضی از اوقات احساس گرفتگی یا ناراحتی می کنند. اما این احساسات معمولاً گذرا هستند و در خلال چندین روز فراموش می شوند. ولی زمانی که شخص آشفتگی و بی نظمی افسرده کننده ای دارد، این افسردگی در زندگی و فعالیت های معمولی وی تأثیر می گذارد و یا بی نظمی و اختلال، باعث رنج و زحمت فرد و کسانی می شود که با او در ارتباط هستند.
افسردگی، معمول و عادی به نظر می رسد، اما بیماری جدی و مهمی است و بیشتر کسانی که آن را تجربه می کنند برای بهبود یافتن به مداوا و درمان نیاز دارند (حسینی و مهدی زاده، ۱۳۹۰).
افسردگی زمانی نابهنجار تلقی می شود که با واقعه ای که رخ داده متناسب نباشد و یا فراتر از حد معمول باشد (اتکینسون، اسمیت و هیلگارد[۳]، ۱۹۸۳).
[۱]. Selsus
[۲]. evolutional melancholia
[۳]. Atkinson, Smith & Hilgard
بررسی تأثیر گروه درمانی با رویکرد هستی شناسی اسلامی بر میزان افسردگی در افراد افسرده
بررسی تأثیر گروه درمانی با رویکرد هستی شناسی اسلامی بر میزان درد معنوی در افراد افسرده

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی