۲-۱-۲-۶- شيوع :
آیا باید اينطور فرض كنيم كه تجربة افسردگي طبيعي است يا نه ؟
پاسخ به اين سئوال پيامدهاي مهم علمي دارد . اگر افسردگي را غيرطبيعي بدانيم ، اين مسئله بدين معناست كه بايد كاري در اين باره انجام داد . اما اگر افسردگي عادي تلقي شود ممكن است اثراتي درماني يا شفا دهنده داشته باشد كه دخالت ديگران ممكن است فرد را از تجربه اي گرانبها محروم سازد . در اين بحثها فرض را بر اين مي گذاريم كه همة افسردگيها لزوماً غيرطبيعي نيستند و بايد ملاكهايي براي جداسازي آنها منظور كنيم ، از جمله اينكه : از لحاظ آماري عادي است و اكثراً روي مي دهد ، در شرايط خاصي عادي و مرسوم است ومناسب تلقي مي شود و چيزي كه براي گروه اجتماع مطلوب و خوشايند است .
بنابراين طبيعي بودن افسردگي نيز بايد طبق ملاكهاي ياد شده سنجيده شود . (زيموند و ديگران) افسردگي يك بيماري است ، افسردگي مستلزم درمان و يا بستري شدن در آسايشگاههاي رواني است ، و در بسياري از موارد پس از بهبود دوباره عود مي كند . در حاليكه ۸۰% بيماران نسبت به شيوه هاي درمان موجود واكنش مثبت نشان مي دهند و درمان مي شوند ، ۲۰% باقيمانده از اين موهبت محروم مي مانند (ميچل[۱] ، ۱۹۷۱) . نزديك به ۷۰% از بيماران رواني بستري در بيمارستان هاي رواني را بيماران افسرده تشكيل مي دهند .
اختلالات خلقي ، خصوصاً افسردگي يك قطبي ، از شايع ترين اختلالات رواني بزرگسالان است . احتمال ابتلاء به اين اختلال در طول عمر براي زنها تقريباً۲۰% و براي مردها ۱۰% است . احتمالاً ابتلاء به اختلال دو قطبي در طول عمر براي مردها تقريباً ۱% است . زنان از مشكلاتي چون پيري ، خشونت جنسي ، فقر فزاينده و تبعيض جنسي رنج مي برند . متأسفانه اين موانع ، مقارن با انتظارات بالاي جامعه از زنان شده است . لذا به اين دليل است كه شيوع افسردگي در بين زنان بيشتر از مردان مي باشد (رحمتي، ۱۳۷۵). افسردگيهاي شديد و طولاني در زنها تقريباً دو برابر مردهاست ، اما علتش مشخص نيست . ۱۰ تا ۱۵ درصد زنان بالغ ، دست كم يك دورة افسردگي شديد را تجربه مي كنند . اين رقم در مردها ۵ تا ۱۲ درصد تخمين زده شده است . البته تعداد كساني كه از افسردگي هاي خفيف تر رنج مي برند بسيار زيادترند و به همين دليل است كه مي گويند افسردگي براي روان درمانگر مانند سرماخوردگي براي پزشك هاست (پور افکاری،۱۳۸۶).
[۱] Mitchell

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی