
تعاریف نظری
یادگیری: بنا بر تعریف کمبل[۱] در ۱۹۶۱ یادگیری به فرایند ایجاد تغییر نسبتأ پایدار در توان رفتاری (Behaivior Potentiality ) که حاصل تجربه ( Expeience ) است گفته می شود و نمی توان آن را به حالت های موقتی بدن مانند آنچه در بیماری، خستگی، یا مصرف دارو پدید می آید نسبت داد. (کدیور ، ۱۳۸۳ :ص ۵ ) و ( السون و هرگنهان [۲]، ۱۳۸۸ :ص ۳۸ ) و ( سیف ، ۱۳۸۹ :ص ۲۸ )
هوش های چندگانه: عبارت است از نظریه ای که گاردنر وضع کرده و شامل هشت نوع هوش متفاوت و مستقل از یکدیگر به نام های: زبانی (کلامی)، موسیقایی، منطقی-ریاضی، فضایی، بدنی_جنبشی، طبیعت گرایانه، درک دیگران (میان فردی)، و درک خود (درون فردی). گاردنر در نظریه ی هوش های چند گانه (MI) سعی کرده است تا حوزه ی استعداد های انسان را به آن سوی مرز های IQ بکشاند.
وی مخالف نظریه ی سنجش هوش است و معتقد است که در فرهنگ ما هوش به درستی تعریف نشده است. آرمسترانگ(۱۳۸۴)
نگرش: عبارت است از یک حالت آمادگی ذهنی و عصبی است که از طریق تجربه سازمان می یابد و بر واکنش فرد نسبت به تمامی موضوع ها و موقعیت های وابسته به نگرش تأثیر مستقیم و پویا به جای می گذارد. در این تعریف که عمدتاً بر نظریه ی یادگیری استوار است تأثیر تجارب گذشته بر سازمان دادن به نگرش ها و همچنین نشان دادن واکنش به یک موقعیت موردتوجه قرار گرفته است. گوردون آلپورت[۳] (۱۹۳۵)
[۱] . Kimble
[۲] . Olson & Hergenhahn
[۳] . Gordon Allport

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی