
مدل توانمندسازي بيل هارلي[۱]
براساس پژوهش هايي که هارلي در سال ۱۹۹۷ انجام داد، بسياري از تعاريف بيان شده در خصوص توانمندسازي فاقد تعريف دقيقي از معنا در کاربرد است .
هارلي به نقل از کانينگهام معتقد است که پيشينيان همواره به توانمندسازي به منزله يک پديده قابل قبول عمومي نگريسته و نگاهي سطحي و نه منتقدانه به موضوع داشته اند . وي معتقد است توانمندسازي نوعي راهبرد است که بر پايه ان مدير مي تواند تعهد کارکنان را درقبال اعطاي مقداري کنترل به آنان به دست آورد.
همچنين جوهره توانمندسازي ، تغيير در نحوه توزيع و اعمال قدرت در درون سازمان است و قدرت نيز يکي از مولفه هاي تعريف عنصر مديريت است .قدرت مولفه اي است پيچيده ، ولي در توانمندسازي مي توان قدرت را کنترل بر چگونگي توليد دانست . به نظر هارلي ، قدرت متاع يا کالايي در جيب يک مدير نيست که آن را بتوان همانند پول به ديگري داد ، بلکه قدرت در ساختار سازماني و الگوهاي آن نهفته و مستتر است .هارلي در تشريح اين موضوع ، مهم ترين عنصر در ساختار را سلسله مراتب مي داند و بر اساس ديدگاه هاي کلاوسون معتقد است که سلسله مراتب ، کليد اصلي کنترل مديريتي و هماهنگي توليد و نيز مهم ترين عامل در تعريف قدرت در سازمان است .
به نظر او ديوان سالاري خصوصيتي کليدي در سازمانهاي مهم امروزي است .در حالي که سازمان با ساختار عمودي ، به صورت ستون فقرات سازمانها باقي مانده است .اشتباه نخست طرفداران سازمانهاي غير ديوان سالار ، اعتقاد آنان بر چايگزيني تقسيم بندي عمودي رابطه رئيس و مرئوس با گونه هاي افقي هماهنگي است ؛ در صورتي که ساختار عمودي به صورت ستون فقرات سازمانها باقي مانده است .
[۱] Bill Harley
[۲] Foy
اهداف فرعي:

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی