
۲-۱-۱-۳- ضرورت و اهميت توانمندسازي نيروي انساني
اخيراً تلاش هاي زيادي براي بهبود و اصلاح سازمانها انجام شده است که عمدتاً حول موضوعاتي مانند کاهش سلسله مراتب و ديوان سالاري ، تشکيل تيم هاي فعال و مشارکت در تصميم گيري در پايين ترين رده سازماني مي باشد . نوآفريني سازمانها و گرايش آنان به سوي شرکتي شدن و تمرکز زدايي به علت عدم انعطاف پذيري در ساختارهاي سنتي ، جنبشي ايجاد کرده است که به نقش کارمند و نياز به توانمندي آنها به عنوان مرکز ثقل هرگونه تلاش براي حذف ديوان سالاري و بهبود خدمات به مشتريان مورد تاييد جدي قرار گرفته است . توانمندسازي ، حرکت از نظام تصميم گيري سلسله مراتبي توسط مديران به نظام کاهش سلسله مراتب کنترل و تصميم گيري توسط رده هاي پايين مي باشد .
اسبورن و گيلبر[۱] در سال ۱۹۹۷ در کتاب خود تحت عنوان” حذف ديوان سالاري :پنج استراتژي براي نوآفريني دولت” پيشنهاد کرده اند که :” بهترين راه براي کاهش بوروکراسي ، تاکيد بر تقاضاي مشتري به جاي تقاضاي مديريت از طريق توانمندسازي کارکنان مي باشد.” (Shelton,2002,101)
فرايند توانمندسازي به تفويض اختيار تصميم گيري در پايين ترين سطح ممکن سازماني نيازمند است .هدف اصلي توانمندسازي اين است که سلسله مراتب سنتي ديوان سالاري کاهش داده شود . توانمندسازي در واقع به نيازهاي مشتريان (نه نيازهاي سازمان ) تاکيد دارد .اگر بخواهيم که کارکنان به سازمان وابستگي و تعهد بيشتري داشته باشند بايد زنجيره فرماندهي بين کارمند و مدير تغيير يابد . مي توان گفت که شدت علاقه به توانمندسازي کارکنان در ميان مديران سازمانها و محققان بدون دليل نيست .
[۱] Osboe & Gaebler
اهداف فرعي:

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی