
رويکرد انگيزشي
در سال ۱۹۳۹ پنج نويسنده، تحت عنوان گروه يل، کتابي به نام ناکامي و پرخاشگري منتشر نمودند که راه گشاي تحقيقات تجربي بر روي پرخاشگري بود و براي چندين دهه فرضيه ناکامي و پرخاشگري آن ها اساس تحقيقات ديگر در اين زمينه بود (هوستون و استروپ، ۲۰۰۴). بر طبق اعتقادات نظريه پردازان انگيزشي، ناکامي تنها عامل بسيار مهم است که افراد بشر را به پرخاشگري وا مي دارد. پذيرش اين ديدگاه از نظريه ناکامي پرخاشگري جان دالرد مايه مي گيرد. کاپلان (۱۹۸۳) بيان مي دارد که اين نظريه در فرم اوليه خود حاکي از اين بود که ناکامي هميشه منجر به پرخاشگري مي گردد و پرخاشگري هميشه از ناکامي است (به نقل از پور افکاري، ۱۳۷۹). البته پرخاشگري هميشه به سوي مسبب ناکامي است از نظريه جسماني قوي و از نظر اجتماعي قدرتمند باشد، فرد ناکام پرخاشگري خود را از وي به سوي شخصي که خطر کمتري براي وي دارد معطوف مي کند يا آن را به طريق غير مستقيم ابراز مي کند. بنابراين هم جانشين سازي هدف و هم جانشين سازي پاسخ از اشکال پرخاشگري جا به جا شده مي باشد. البته منتقدان اين فرضيه اظهار کرده اند که ناکامي هميشه منجر به پرخاشگري مي شود و واکنش هاي ديگري نظير افسردگي و بي تفاوتي به دنبال ناکامي ديده مي شود. علاوه بر اين پرخاشگري بدون ناکامي قبلي نيز به وجود مي آيد.

برچسب:
نویسنده: پایان نامه روانشناسی